| X Close | ||

آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را
بر ریشه ی آرزوهایت احساس می کنی
به خاطر بیاور که......
زیبایی شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است......

سختی ها به سبکی هوا، عشق به عمق فضا ، دوستان به سختی الماس و موفقیت به روشنی خورشید. این آرزوی من برای شماست. نوروز مبارک!

يکی از مراسمهای زيبای نوروز پهن کردن سفره هفت سين يا هفت شين است...
هفت سين شامل: سمنو؛ سماق؛ سنجد؛ سير؛ سرکه؛ سيب و سبزه است.
و هفت شين شامل: شير؛ شربت؛ شراب؛ شيربرنج؛ شيره؛ شيرينی و شکر است.
پيرامون اينکه هفت سين درست است يا هفت شين دقيقآ مشخص نيست اما آنچه که روشن است اين است که اين هفتها هر کدام نشانگر يکی از هفت امشاسپندهان و همچنين يکی از پديده های هفت گانه ای است که نخستين بار پديد آمدند(آسمان زمين دريا گياه انسان حيوان و آتش). اما اين مراسم امروز بيشتر از سين استفاده می شود. همچنين از گندم و جو هم برای نشان دادن فصل رويش استفاده می شود و آيينه هم به خاطر انعکاس و بيشتر کردن نور بکار گرفته می شود اما در گذشته به خاطر گران بودن آيينه از فلزات صيقلی استفاده می شد.. ماهی و آب هم وجود دارند و شمع هم نشانگر آتش است. پيش از اين از شراب هم استفاده می شد اما بعدها جايش را به سرکه داد چون شراب در اسلام حرام است... از تخم مرغ هم به عنوان سمبل باروری زمين استفاده می شود که آن را به رنگهای سرخ؛ سبز و زرد(رنگهای مورد پسند زرتشتيان) در می آوردند. اما هم اکنون رنگهای ديگر را هم به کار می برند از سير هم برای از بين بردن بدشگونی استفاده می شود. البته هيچ مدرکی وجود ندارد که در گذشته هم از سير استفاده می شده است يا نه ... اما با وجود اين ايرانيان هفت نوع گياه را پرورش می دادند که احتمالآ يکی از آنها سير بوده... يکی از چيزهايی که اکنون استفاده می شود سمنو است که گمان می رود سمنو را به جای «هااوما» (نوعی گياه که از آن نوعی شراب می گرفتند) از سکه هم به عنوان سمبل ثروت و دارايی استفاده می شود...


به من گفت آنقدر دوستم دارد که اگر بگویم بمیر می میرد.
باورم نمی شد فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...
(سالهاست که در تنهایی پژمرده ام با خود می گویم :کاش هرگز امتحانش نکرده بودم.)



می دونی مردها مثل چی هستن؟
مردها مثل کامپیوترن همش error می دن و هیچ وقت حافظه ی کافی ندارن،
مردها مثل پف فیل هستن خوشمزن ولی جای غذا رو نمی گیرن،
مردها مثل پیکان دست دوم هستن ارزونن و غیر قابل اطمینان ،
مردها مثل جای پارک هستن که خوب هاشون قبلا اشغال شده ،
مردها مثل موتور گازی هستن قیل و قال الکی می کنن،
مردها مثل ابر بهارن نمی دونید کی می یان و کی تموم می شن...![]()
![]()
![]()
قابل توجه آقایون محترم:
شوخی بودااااااااااا یه وقت ناراحت نشین. گفتم یه خورده بخندین

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .
![]()
دستانم بوی گل می داد .مرا به جرم چیدن گل بردند. اما هیچ کس فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم.
گریه هایم بی صداست
عشق من بی انتهاست
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه ی عشق کجاست
![]()
مي نويسم اما تنها.
اري از تنهاييم مي نويسم بي تو بودن را با تو بودن مي پنداشتم اما گذشت... مي داني اكنون چه مي پندارم؟
در گذر لحظه ها مي گذريم .پس بگذار بي تو بگذريم....!!!
![]()
بخشندگي را از گل بياموز
زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش مي كند را هم خوشبو مي كند
حقيقت تلخترين شيريني دنياست
نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه ي دل
خانه ويران شد و آن نقش به ديوار بماند
زندگي شايد رويايي بيش نباشد
و حقيقت...
هماني ست كه دل باور كرد و بس..
گرچه مي دانم نمی يابم اما هميشه چشمان من انتظار تورا مي کشد
![]()
در انتهای بن بست
روی ديوار نوشتم
تجربه ی تلخ
اين،آن جاده اي بود كه من بارها در آن پا نهادم ...!!!
به چشم هاي خود هم غمت را مگو
كه مي گريد و سر نگهدار نيست
من از آبي آرامش .
تورا از آتش پرستش مي كنم
سوزاندنم با تو!
كاش مي دانستي چقدر به يك لحظه لبخندت نيازمندم............
در اولين برگ شناسنامه گل نوشته اند (فرصت جلوه نمايي كم است)
در نمك بايد چيز غريب و مقدسي وجود داشته باشد .
چيزي كه هم در اشك و هم در درياست.

دانایی لبخندی زد و گفت : بله چون فقط زمان است که می تواند که می تواند بزرگی و ارزش عشق را درک کند.


وقتی دل به چیزی یا کسی می بندی بعد از یه مدتی نیست می شه ...
وقتی به امید چیزی شادی طولی نمی کشه که چیزی پیش می یاد از شادی درت می یاره...
وقتی از ته دل می خندی بعدش یه چیزی پیش می یاد که چشمات پر از اشک می شه...
وقتی دوست نداری کسی رو ببینی همش جلو چشات سبز می شه...
وقتی دلت می خواد کسی رو ببینی هیچ وقت نیست...
این دنیا غیر از دنیای وارونه چی می تونه باشه ؟؟؟!!!...

خدایا...
من در کلبه ی درویشانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری...
من چون تویی دارم و تو چون خودت نداری...

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن
قول داده ؟
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده زياد تو دست انداز نمون وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب تورو غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی
بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره...

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»
! لبخند زد
. پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز
![]()
مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند گدايي عشق مي كنند تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشدند .اما همين كه مطمئن شدند مردانگي را در كمال نامردي به جا مي آورند. << دكتر علي شريعتي>> ![]()
![]()
درانتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد
![]()
مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به آدم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه آسونه
![]()
![]()
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
![]()
![]()
![]()
![]()
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شبشه بكوبي ...
ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن...
![]()
پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است.
گفتم مگر آنرا دیده ای؟
گفت نه در آن سوخته ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
براي آمدنت انتظار کافي نيست
دعاواشک و دل بيقرار کافي نيست
خودت د عا بکن اي نارنين که برگردي دعاي اين همه شب زنده دار کافي نيست
![]()
![]()
![]()
![]()
چه پست زیبایی دستت درد نکنه متال
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


من در هر ستاره در جلوي هر مهتاب
در عمق تيره هر شب
در هر طلوع در هر غروب
چشم به راه امدن توام
بيا هر شب بيا
از ستاره ها نشان مرا بپرس
از مهتاب سراغ مرابگير
از سكوت كهكشانها
زمزمه مهر جويي مرا با خود بشنو
بيا هر شب بيا
در خلوت هر مهتاب تنهاييم
در سايه هر شب چشم به راهت گشوده ام
در پس هر ستاره پنهانم
در پس پرده هر ابر در كمينم
بر سر راه كهكشان ايستادهام
بر ساحل هر افق منتظرم
بيا خورشيد كه رفت بيا
شب را تنها نمان
تاريكي را بي من نمان
من ان جا بر تو بيمناكم كه با شب تنها نماني
با ديو شب تنها نماني
..
پرنده معصوم و كوچك من
افتاب كه رفت پرواز كن
از روي خاك برخيز
اين خرابه غم زده را ترك كن

هریک از ما آسمانی داشت در هر انحنای فکر
ما گروه عاشقان بودیم و راه ما
از کنار قریه های آشنا با فقر
تا صفای بیکران می رفت

غنچه گل سرخ دیگر نایی نداشت گلبرگ های قرمزش توانی نداشتند
و برای قطره ای آب بی تابی می کردند
خاک باغچه دلش به حال او سوخت رو به آسمان کرد و
گفت:مگر نمی بینی غنچه دارد از حال می رود کاری کن
آسمان نگاهی به غنچه کرد
و گفت:فعلا از دست من کاری بر نمی آید ابرها باید یه کاری بکنند
خاک دست به کار شد و نسیم را فرا خواند و تشنگی غنچه را برای
او شرح داد و نسیم قول داد که حتما غنچه را نجات دهد
به سمت ابر ها رفت ابر آسمان را پوشاند و نظاره گر بر غنچه شد
دیگرنایی برای غنچه نمانده بود
دل ابر ها لرزید و بغض کردند و شروع کردند به گریستن
ولی قبل از این که حتی قطره ای از اشک ابر ها به دل غنچه برسد
دختر بچه ای غنچه گل را بر روی موهای سرش کاشت...!!!


به روح سوخته شب قسم
پنجره اتاقم کور بود
نوازش نور سپيد ماه را بايد
از پشت ديوار حس می کردم
تنهايی را بر تاقچه مرگ گذاشته
وصبح تا شام تماشايش می کردم
بی نصيبی را حلقه وبه دورش طواف می کردم ...
چهار خط سپيد بر پيشانی ماه نشسته بود
ازآن روز که آن گوی بلورين
در آسمان دلم درخشيد
از آن روز که ماه
عروس سپيد پوش مبدا آفتاب شده بود
و آن روزتنها ماه بلورين آسمان دلم بود
که بر آسمان تنگ و تاریک هستی نور می پاشید
...
از اين به بعد بود که عطری می پرسيد:
اين روح تنها و سوخته شب،
در کدامین طلوع سرخ، به پگاه می رسد؟...

اي مسافر !
اي جدا ناشدني !
گامت را آرام تر بردار !
از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمي داني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من !
آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...
آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند...
اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!
باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ...
نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

